محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
16
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
و اگر مكرر چنين كنند بهتر است پس به انسان بتدريج از مقدار كم بزياده رود و يا آنكه اولا به اشخاص قوى البنيه غليظ الطبع بلغمى كبير السن معتاد بافيون و افيونيات و امثال آن و يا اولا بواجب القتل بحسب حكم شرع شريف بخورانند پس بديكران و درجهء كيفيت و خاصيت و قدر شربت آن را معلوم نمايند و نيز ببايد دانست كه طريق معرفت امزجهء ادويه و اغذيه و خواص و منافع آنها بعنوان تجربه منحصر بدانچه ذكر يافت نيست بلكه بانحاى ديكر نيز يافتهاند اولا بالاجمال و ثانيا بالتفصيل * و از آن جمله * [ اول ] يكي اتفاق است مثلا شخصي صاحب مرض و عارضه بجاى وارد شود و يا آنكه از براى او دواى و غذاى آورند و او و آورندهء آن نداند كيفيت آن را و بخورد و باعث شفا و صحت او كردد پس آن شخص خود و يا آورنده و يا حكما و اطبا متفطن كشته در تجسس و تفحص و امتحان آن در آيند و كيفيت و خواص و مقدار شربت آن را معلوم نمايند * دوم * ميل و خواهش طبيعت است بر تناول دواى و يا غذاى كه كيفيت آن را نداند بتقريب و يا بدون تقريب و آن را بياشامد و بخورد باعث شفا و صحت او كردد مانند ميل و خواهش و رغبت مستسقى مايوس العلاج به خوردن ملخ جوشانيده مملح و خريدن از ملخفروش و خوردن و شفا يافتن از ان كه در ماذريون در قرابادين كبير مذكور شد و خوردن مجذوم مايوس العلاج شيرقي كردهء افعى بي اطلاع و شفا يافتن و بعد از ان پى بردن اطبا به آن و حكايت آن مشهور است و در بيان به دو تركيب ترياق فاروق حكايتي مؤيد اين در قرابادين كبير نيز ذكر يافت * سوم * آنكه باكراه و يا باجبار شخصى از راه عداوت بديكرى چيزى بخوراند كه مضر و مهلك باشد به قصد هلاكت آن و آن شخص خورنده اتفاقا مرضى مزمن داشته باشد و به آن چيز دفع علت او كردد مانند خورانيدن زرنيخ و سم الفار و بيش به صاحبان امراض باردهء رطبه و سوداويهء محترقه از ضيق انفس و سرفهء كهنه و حذام و غيرها * چهارم * آنكه بسبب قحطسالى و غلا و يا سير و سياحت و غيرها اتفاقا دواى يا غذاى بخورد كه كاهى نديده و نخورده باشد از قبيل اوراق كياهها و كلها و ثمرها و بيخها و آن باعث شفا و صحت و تقويت و فربهى او كردد چنانچه در كيفيت بد و اطلاع بر بيخ چيني و چاى خطائي كفتهاند و ازين قبيل است اطلاع بر موميائي و فادزهر و هريك بجاى خود در قرابادين كبير مذكور شد و بعد از ان پى بحقيقت و كيفيت و كميت آن برند و واقف بدان كردند * هفتم * از وجوه تجربه آنست كه به اشاره و ارشاد انبيا و اوليا عليهم الصلاة و السلام باشد كه اوشان بالهام و اطلاع و امر حق عز شانه فرموده باشند * هشتم * آنكه بالهام و القادر قلب باشد نزد احتياج و ابتلا و تحير و درماندكى باشد مثلا شخصى در امرى و مرضى نرود رماند و نداند كه چه تدبير بايد كرد و چه بايد خورد از دوا و يا از غذا و يا خورانيدن بديكرى ناكاه در ان حال در دل او درد هند كه فلان تدبير بايد نمود و با فلان دوا و يا فلان غذا را مفردا و يا مركبا بابن نحو بايد استعمال نمود و چون به عمل آورد اثر آن چنانچه القا شده است ظاهر كردد و يا آنكه در همان حال بخواب رود و در خواب بيند تدبير آن را و چون بيدار شود و به عمل آورد همچنان بود كه ديده پس در تفحص و دريافت آن افتد چنانچه اين دو سه وجه از تاريخ الحكما ملا احمد تهتهي در ذكر بد و ظهور اطبا و تركيب ترياق فاروق و پيدايش فادزهر و ماذريون و موميائى در قرابادين مذكور شد * نهم * آنكه از مشاهده و عمل بعضى حيوانات در معالجات خود بالهام خالق انام جل و عز دريابند مانند آنكه عمل حقنه را جالينوس از طائر آموخت چنانچه در حرف الحا در حقنه ايضا در قرابادين ذكر يافت و مشهور است كه مار چون در ايام زمستان در زير زمين پنهان مىباشد بدان جهت چشم او تاريك و كم نور مىشود و بعد انقضاى ايام زمستان و كسر سورت سردى هوا كه